خرید بک لینک
سلام. از آت و آشغال های محترم دعوت میکنم به دیدن کمک های هلالاحمر و دولت به زلزله زدگان، و در عین حالی که باز هم خودشونو به نفهمی میزنن و دیوار رو نگاه میکنن، ببینن اون حساب و کتاب هایی که میکردن که n قدر پول درآمد اربعین رفتن ملت میشه، داره کجا خرج میشه. صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ #ایران_تسلیت

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 15:52

سلام. خبری از رسیدن n قلم اقلام دارویی از سازمان نمیدونم چیچی جهانی بهداشت خوندم که برای مردم کرمانشاه فرستاده بودن دلم خونه از اون انسان های بدی که اونفدر بد هستن که نمیذارن برای مردم یمن حتی دارو برسونیم توی درس ساختمان داده میخونیم که، شرایطی که الگوریتم توی اون خوب عمل میکنه چندان دارای اهمیت نیست، بدترین شرایط از اهمیت خیلی بیشتری برخورداره چرا؟ چون بهترین شرایط خودش خوبه، یعنی اگر پیش بیاد خب خیلی هم خوب، گل و بلبل اون شایط بده هستش که دارای اهمیته و باید یه فکری به حالش کنیم توی کشور های اطراف ما داره چی میگذره؟؟ همین ها نشونه ی این نیست که دنیا پر از ظلم و جور شده!!؟ خدایا، ظهور منجی عالم رو نزدیکتر بفرما خدایا از ظلم بیزاریم، ظلم حوصله ی دنیا رو به سر برده، مردم تشنه ی دنیایی هستن

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 15:52

سلام. دو رو پیش سیستمم رو از دانشگاه بردم خونه. یه هفته ای بود که میذاشتمش همونجا توی کمد شب شارژر رایانه ام سوخت اینم از شانس ما ( حکمت خدا ) امروز رفتم بازار شارژر بخرم، ملت چرا نمیان مغازه هاشونو باز کنن! سعات ۹ صبح اغلب مغازه ها بسته!! خلاصه توی یه پس پاساژی پیدا کردم و خریدم. ۶۵ تومن ( ضرر بود؟ قطعا نه ) قبل از اینکه شارژر پیدا کنم، یه مغازه کتاب فروشی رو ته پاساژ دیدم، کلی ذوق!! ای جان کتاب بوستان و گلستان سعدی رو خریدم. ۲۰ هزارتومن من نوزده سالمه، با کلی ادعای همه جوره! تازه امروز بوستان و گلستان سعدی رو خریدم توی خونه ی ما بوستان نبوده، گلستان، حافظ نیست، شمس نیست، مفاتیح نیست شاید خواستم خودمو توجیه کنم: خب چون تابستون کار کردم و الان پول توی جیبم بود کتاب خریدم، قبل از این پول ب

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 15:52

سلام. زمان و زندگیم این روزها داره خیلی معمولی میگذره، شاید عجیب معمولیه سر کلاس میرم با بچه ها میخندیم، نگران نمره و پروژه ایم توی سلف میشینیم غذا میخوریم سوار اتوبوس میشم و میام خونه و میرم دانشگاه ولی حس میکنم زیر پوست این زندگی داره اتفاق های نو میافته دانه ای که بعد از مدتی زیر خاک بودن تازه آب بهش رسیده و داره سیر تحولش رو تا ریشه زدن و سر در آوردن از دنیا طی میکنه و عجیب تر از اون اینکه فکر میکنم این رشد برای زندگی من نیست، تمدن و بشریت قراره تحول بزرگی رو ببینه

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 15:52

صفحه بندی